چیزی شبیه مرگ
سلام بچه ها
من امروز اومدم که آخرین مطلبم رو توی این وبلاگ بنویسم و بعد از این هم نه توی این وبلاگ نه توی هیچ وبلاگ دیگه ای
هیچ چیزی نمینویسم چون من وبلاگی برای خودم ندارم و نمیخوام داشته باشم و حضورم هم توی این وبلاگ فقط به عنوان یه مهمون بود
نه به عنوان صاحب خونه و میدونید که مهمون هم هر چند حبیب خداست اما بیشتر موندنش هم موجب نارضایتی خود خدا و خلق خدا میشه.
منم دارم میرم که بیشتر از این نباید بمونم اینجا چون انگار با بودنم دل کسانی که صادقانه دوستشون داشتم و دیگه نمیخوام داشته باشم رو شکستم
بدون اینکه کاری کرده باشم . حالا هم از خدا میخوام دیگه هیچ وقت قسمت نشه کسانی که دوست داشتم ببینمشون رو ببینم دوباره ، چون اونها راضی به
دیدن کسی که فکر میکنن جاشون رو توی زندگی کسی گرفته ندارن. ولی من توی زندگی کسی و توی قلب کسی جای کسی رو نگرفتم من اگه عرضه داشتم که...
خب بگذریم که این طوری بهتره.
من تصمیم گرفتم دیگه نه چت کنم نه در نوشتن این وبلاگ به کسی کمک کنم.ولی همچنان وبلاگ گردی رو دوست دارم و به وبلاگ دوستام سر میزنم.
حالا که این آخرین مطلبی هست که مینویسم میخوام یه چیزایی رو به یه آدمهای محترمی بگم که فکر نکنن من خواستم کسی رو ازشون بگیرم
دلم از دست همشون شکسته ولی مهم نیست دلی که نشکنه که دل نیست چشمی که بارونی نشه که چشم نیست وقتی آدمها نمیتونن از خودشون دفاع کننن باید هم منتظر شنیدن
هر جور حرفی بمونن. مثل من . نمیدونم چرا من عرضه دفاع کردن از خودم رو ندارم یعنی نمیخوام با حرفام بیشتر قضیه رو کشش بدم نمیخوام بین آدمها با حرف
من( دفاع از خودم ) به هم بخوره . همیشه به خودم میگم خب این دفعه نشد دفعه بعد سعی میکنی میشه . ولی دفعه بعد هم همین طوره
فقط باید بشنوم و حرفی نزنم همیشه هم بهای حرف نزدنم رو یه جوری حالا سنگین یا سبک پرداخت کردم ولی این دفعه بهای حرف نزدنم نمیدونم برام سخت خواهد بود یا نه
ولی من حرفی نزدم دفاعی نکردم ولی نمیخوام هم بیشتر از این تحقیر بشم (اشتباه یا درست نمیخوام به عقب برگردم ) نمیخوام دوباره .........
اینها رو گفتم تا اگه کسی یا کسانی که فکر میکنن من جاشون رو توی دل کسی گرفتم اینها رو خوندن بدونن من جای کسی رو نگرفتم .
اگه به من باشه نمیخوام اصلا توی دنیا جایی داشته باشم چه برسه به دله کسی نه من خیلی کوچیکتر از اونم که توی دله کسی جا بشم. حالا هم واسه اینکه ثابت بکنم،
از همشون میگذرم. از همه اونهایی که یه روز دیدمشون و فکر نمیکردم یه روز این طوری دلم رو بشکننو چشامو بارونی کنن. مهم نیست
دلی من عجیب عادتی دارد به شکستن از زمانه
خب دیگه خوب که نبودم اما اگه بد بودم منو ببخشید از اون کسی هم که اجازه داد من توی وبلاگش گاهی اوقات بنویسم ممنونم.
همه اونهایی هم که امروز با من اینکارو کردن براشون دعا میکنم خوش بخت باشن و دلشون هیچ وقت نشکنه.
حرف اخر:
من توی دل هیچ کسی هم اولی هم آخری نیستم من هیچ کسی نیستم من هیچ چیز نیستم.
خدا حافظ

