تبليغاتX
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

چی شده اون همه احساس--اینو هرگز نمی دونم--دیگه بستمه شکستن--نمی خوام عاشق بمونم

چیزی شبیه مرگ

سلام بچه ها

من امروز اومدم که آخرین مطلبم رو توی این وبلاگ بنویسم و بعد از این هم نه توی این وبلاگ نه توی هیچ وبلاگ دیگه ای

هیچ چیزی نمینویسم چون من وبلاگی برای خودم ندارم و نمیخوام داشته باشم و حضورم هم توی این وبلاگ فقط به عنوان یه مهمون بود

نه به عنوان صاحب خونه و میدونید که مهمون هم هر چند حبیب خداست اما بیشتر موندنش هم موجب نارضایتی خود خدا و خلق خدا میشه.

منم دارم میرم که بیشتر از این نباید بمونم اینجا چون انگار با بودنم دل کسانی که صادقانه دوستشون داشتم و دیگه نمیخوام داشته باشم رو شکستم

بدون اینکه کاری کرده باشم . حالا هم از خدا میخوام دیگه هیچ وقت قسمت نشه کسانی که دوست داشتم ببینمشون رو ببینم دوباره ، چون اونها راضی به

دیدن کسی که فکر میکنن جاشون رو توی زندگی کسی گرفته ندارن. ولی من توی زندگی کسی و توی قلب کسی جای کسی رو نگرفتم من اگه عرضه داشتم که...

خب بگذریم که این طوری بهتره.

من تصمیم گرفتم دیگه نه چت کنم نه در نوشتن این وبلاگ به کسی کمک کنم.ولی همچنان وبلاگ گردی رو دوست دارم و به وبلاگ دوستام سر میزنم.

حالا که این آخرین مطلبی هست که مینویسم میخوام یه چیزایی رو به یه آدمهای محترمی بگم که فکر نکنن من خواستم کسی رو ازشون بگیرم

دلم از دست همشون شکسته ولی مهم نیست دلی که نشکنه که دل نیست چشمی که بارونی نشه که چشم نیست وقتی آدمها نمیتونن از خودشون دفاع کننن باید هم منتظر شنیدن

هر جور حرفی بمونن. مثل من . نمیدونم چرا من عرضه دفاع کردن از خودم رو ندارم یعنی نمیخوام با حرفام بیشتر قضیه رو کشش بدم نمیخوام بین آدمها با حرف

من( دفاع از خودم ) به هم بخوره . همیشه به خودم میگم خب این دفعه نشد دفعه بعد سعی میکنی میشه . ولی دفعه بعد هم همین طوره

فقط باید بشنوم و حرفی نزنم همیشه هم بهای حرف نزدنم رو یه جوری حالا سنگین یا سبک پرداخت کردم ولی این دفعه بهای حرف نزدنم نمیدونم برام سخت خواهد بود یا نه

ولی من حرفی نزدم دفاعی نکردم ولی نمیخوام هم بیشتر از این تحقیر بشم (اشتباه یا درست نمیخوام به عقب برگردم ) نمیخوام دوباره .........

اینها رو گفتم تا اگه کسی یا کسانی که فکر میکنن من جاشون رو توی دل کسی گرفتم اینها رو خوندن بدونن من جای کسی رو نگرفتم .

اگه به من باشه نمیخوام اصلا توی دنیا جایی داشته باشم چه برسه به دله کسی نه من خیلی کوچیکتر از اونم که توی دله کسی جا بشم. حالا هم واسه اینکه ثابت بکنم،

از همشون میگذرم. از همه اونهایی که یه روز دیدمشون و فکر نمیکردم یه روز این طوری دلم رو بشکننو چشامو بارونی کنن. مهم نیست

دلی من عجیب عادتی دارد به شکستن از زمانه

خب دیگه خوب که نبودم اما اگه بد بودم منو ببخشید از اون کسی هم که اجازه داد من توی وبلاگش گاهی اوقات بنویسم ممنونم.

همه اونهایی هم که امروز با من اینکارو کردن براشون دعا میکنم خوش بخت باشن و دلشون هیچ وقت نشکنه.

حرف اخر:

من توی دل هیچ کسی هم اولی هم آخری نیستم من هیچ کسی نیستم من هیچ چیز نیستم.

خدا حافظ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12:3  توسط ملیحه  | 

یه مرد صادق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 12:5  توسط محمد  | 

بچه ها مرسی

میگم ها آدم واقعا خوشحال میشه وقتی میبینه همین طور سیله نظراته که سرازیر میشه به سمت وبلاگ

تو رو خدا یه کم کمتر نظر بدید ولی به قول یه دوستی مهم نوشتنشون هست شاید هم دیگران بخونن ولی نخوان نظر بدن.

اصلا شاید هم صد ساله دیگه یه نفر این وبلاگ رو بخونه که عشق پاک رو از خط به خطش درک کنه . شاید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 22:41  توسط ملیحه  | 

چند تا شعر خوشگل که هیچ کدومش ماله خودم نیست 2

این قدَر دوستتدارم بشنوی خنده ات میگیره

تو نگاه میکنی و دلم تو چشمات میمیره

***********

تو چشمتون چه قصه هاست نگاهتون چه آشناست

اگه بپرسین از دلم میگم گرفتار شماست

نگاهتون پیشه منه حواستون جای دیگه است

خیالتون اینجا که نیست پیشه یه رسوای دیگه است

می میرم از حسادت دلی که دلدار شماست

کاش میدونستم اون کیه که این روزا یار شماست

خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماست

شما گناهی ندارین این روزگار بی وفاست

تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماست

تو جام می تموم شب نقش دو چشمای شماست

نفس نفس تو سینه ام عطر نفسهای شماست

اگر که قابل بدونین خونه دل جای شماست

************

 

 

دوست دارم از شما بگم ببخشید ها جسارته

اگه بگم شما گلید که مایه ی خجالته

یه بسته ناقابله پیش کشه چشای شما

پس میفرستین میدونم دل مثل کارت دعوته

منتظره یه فرصتم حضوری خدمت برسم

خیلی ببخشید ها ولی سره شما کی خلوته؟

قرار بودش که من دیگه عاشق هیچ کسی نشم

نمیدونم اسمش چیه یا وسوسه است یا قسمته

راحت بگم اون دلی که خودش یه روز یه خونه بود

چشمش به دنبال شماست منتظر مرمته

*********

من این ترانه رو خیلی دوست دارم آخه برام خاطره داره

شب به اون چشمات خواب نرسه به تو میخوام مهتاب نرسه

بریم اونجا اونجا که دیگه به تو دسته آفتاب نرسه

عاشقت بودن عشقه منه اینو قلبم فریاد میزنه

گریه ی مستی داره صدام این صدای عاشق شدنه

***********

مثل پس دادنه درسه آدم از چشات میترسه

پیشه شعرایی که گفته آدم از نفس می افته

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 16:6  توسط ملیحه  | 

چند تا شعر خوشگل که هیچ کدومش ماله خودم نیست1

توی روزگاری که دل واسه شکستنه قیمت طلای دل قدّه سنگ و آهنه

بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه

تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه با صبوری با منه دل خسته سازش میکنه

تو نباشی نمیخوام لحظه ای رو سر بکنم نمیدونم بعد تو من چی رو باور بکنم

نمیتونم نمیتونم که تورو رها کنم بعد تو من چه کسی رو عسقه من صدا کنم

تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه با صبوری با منه دل خسته سازش میکنه

توی روزگاری که عشق دیگه رسم زندگی نیست

وقتی تو دلهای سنگی هیچ کسی همیشگی نیست

بین این همه غریبه یه نفر مثل تو میشه آشنایی که تو قلبم می مونه واسه همیشه

تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه با صبوری با منه دل خسته سازش میکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 16:4  توسط ملیحه  | 

می تونم، نمی تونم، می تونم ، نمی تونم
همش این دو کلمه را با خودم تکرار می کردم.
چند سال اول را خودم می گفتم که می تونم و دیگران می گفتند نمی تونم .
 بعد که دیگر خودم هم به این باور رسیدم که نمی تونم بقیه می گفتند که می تونم. 
حالا هم خیلی وقت بود که همه به باور من رسیده بودند و کاری با من نداشتند
نمی دونم چرا بعد از این همه مدت دو باره این دو کلمه به ذهنم هجوم آوردده بودند!
 ناگهان به یاد حرف مادر بزرگم افتادم که همیشه می گفت: از امتحان کردن نترس. نیرو گرفتم.
به دسته های صندلی چرخدار تکیه دادم و بلند شدم.آره.... من می تونستم راه برم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 19:3  توسط محمد  | 

برای تو.............

اي خدا اين وصل را هجران مكن
سرخوشان
عشق
را نالان مكن
نيست در جهان ز هجران تلخ تر
هرچه خواهي كن وليكن آن مكن

 

اینم برای عزیزم...

فراموشم نکن
 
اسمت را براي هميشه در قلبم ننوشته بودم
و عشقت را براي هميشه در دلم جاي نداده بودم
ولي حالا که اين کارا کرده ام براي هميشه دوستت خواهم داشت
وهيچگاه و در هيچ مکاني از کاغذ و برگه قلبم حذف نکرده و نخواهد کرد
پس: دوست دارم
دوست دارم يه عالمه دوست دارم به وسعت يه آسمون
به وسعت سيارمون دوست دارم به خاطر مهربونيات؛
به خاطر صبوريات دوست دارم نه در هوس بلکه مثل يه بت پرس
راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 19:1  توسط محمد  | 

تقدیم به اونای که میان وچند روزی هستن و بعد میرن انگار اصلا  هیچ وقت نیومدن ونرفتن....!!! خودتی
 
لا به لا
 
گفتم آهنگی زنم بر دل نشیند
لاجرم چنگی زدم کز دل برآمد
سیمها را یک به یک لمس می کردم
تا که آهنگی شود از سوز آهــــــم
شور ساختم،شور ساختم از غزل
چنگ را دستی زدم ماهور شد اندر برم
گام ها را لا به لا تکرار کردم
شــد تــرانه بــی خبـــر فــــریاد کـردم
__________
__________
 
بـی کران
 
در فراسوی جهان ، همچون پری ، همچون جنان
عشق ورزیدن به از ما بهتران
درد دل را گفتن و همدم شدن با مهتران
اندک اندک نرم گشتن ، با زمان
ورنه پیوسته روم تا به بی کران
نور خواهم ، نور خواهم ، تا رسم آخر زمان
هر چه گفتم بر در و دیوار دل بود از فغان
من ز خود بیهوده ام غرق گشتم در کران
ــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــ
 
« ردپای عشق »
 
آمدی تا بار دیگر در دلم غوغا کنی
آمدی تا عاقبت عشق مرا رسوا کنی
به دل گفتم بشو در سینه زندنی
بدون عشق هم می توانی زندگی از سر کنی
دل ِ خزان گرفته ام سبز شد در عشق تو
اما تو می خواستی مرا در عشق خود تنها کنی
به وقت رفتنت ناگه ز هم پاشید آینه ی
احساس ِ من
جستجو کن درنگاهم ردپای عشق را پیدا کنی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد
ـــــــــ
فراموشم نکنید ، چون از فراموش شدن بیمناکم
ـــــــــــ
اونیکه اونقدر تنهاست که تنهای از روش خجالت می کشه
___

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 18:50  توسط محمد  | 

با حال

 

هیچ میدونستید کلمات هم بعضی مواقع مظلوم و بی گناه واقع میشن؟ میپرسید کجا؟ بهتون میگم:

کلمه مادر:

موارد استفاده: در دفتر خاطرات

دوستت دارم صادقانه

میپرستمت عاشقانه

میخواهمت تا آخر زمانه

و خلاصه کلی حرفهای عاشقانه دیگه که در آخر تقدیم میشه به مادربیچاره که خدا میدونه در پس کلمه ی مادر چه اسمی که نهفته نیست

کلمه پدر :

موارد استفاده : سوپر اصغر آقا

اصغر آقا قربون دستت 4 تا چیپس بده خب 4 تا هم پفک بده این تخمه ها رو جدید آوردی اصغر آقا .

قربونت دو کیلو هم از اینها بده . هنوز که حساب نکردی قربونت 4 تا هم لپ لپ بده آخه نا سلامتی ما دایی بزرگ بچه ها هستیم قربونت 2 تا دخترونه باشه 3 تا هم پسرونه

خب یکیش واسه خودمون دیگه . مگه ما دل نداریم

اصغر آقا: کجا میری ؟ من با کی حساب کنم.

قربونت با پدرم حساب کن دیگه . آره قربونش

کلمه این :

موارد استفاده: موقع ضایع کردن دیگران و فرار کردن از کتک خوردن

کدوم پدر سوخته ای شیشه مارو شکست. وایستا بچه ببینم تو شیشیه مارو شکستی؟ - نه آقا من نبودم - پس کی بود - این( اشاره به دوست بد بخت )

کلمه غیرت:

موارد استفاده: تلافی گذشته ها و کلاس گذاشتن جلو افراد خاص

خجالت بکش مگه خودت ناموس نداری به ناموس مردم نگاه میکنی؟ حالا این دفعه که خوب کتک خوردی میفهمی یعنی چی. - چرا میزنی - در ذهن ( بالا خره باید تلافی اون کتکی

که 2 ساله پیش زدی رو سرت در بیارم) با صدای بلند : پسره پررو دفعه دیگه نبینم به نامزد من نگاه چپ کرده باشی ها

کلمه کلاس تقویتی:

موارد استفاده : جیم زدن از خونه

مامان من رفتم کلاس تقویتی . بای . بیرون از خونه : سینما ، پارک ( واسه اونهایی که یه کم مثبت تر می اندیشند)

عشق و صفا ، خو.......( واسه اونهایی که یه کم از رده مثبتها خارج هستن

کلمه درس :

موارد استفاده : ماندن در خانه ( تنها )

من نمیام خونه خاله آخه درس دارم . تنها در خانه: چت و چت روم ، سوزوندن تلفن ، ترکوندن اسپیکر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:43  توسط ملیحه  | 

تقدیم به همه اونهایی که عشقشون واقیه

راستش من خودم بد جوری عاشق این ترانه شدم خیلی باحاله . واسه

همین نوشتمش اینجا تا ملت لذتش رو ببرن

 

من بی تو یه ناتمومم من بی تو یه نیمه جونم

دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمیتونم

ای عشقه راه دور من شکست دله مغرور من

حادثه رفتن تو بود مهم نبود غرور من

مهم نبود شکستنم به پای تو نشستنم

مهم تو بودی عشقه من نه قصه دل بستنم

من بی تو یه ناتمومم من بی تو یه نیمه جونم

دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمیتونم

من بی تو یه بی نشونم من بی تو رو به جنونم

دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمیتونم

جای تو آغوش منه این معنی دوست داشتنه

رفتی و خاطرات تو قلبمو آتیش میزنه

اشکام به وقت رفتنت عذاب تلخه باختنت

ارزششو داشت عشقه من معجزه شناختنت

مهم نبود دل سوختنم دور از تو پر پر زدنم

به افتخار عشقه تو میگم که بازنده منم

من بی تو یه ناتمومم من بی تو یه نیمه جونم

دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمیتونم

من بی تو یه بی نشونم من بی تو رو به جنونم

دور از تو نذار بمونم من بی تو نه نمیتونم

( اندی)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:36  توسط ملیحه  | 

در هم بر همه سوا کردنی نیست

 

این هم چند تا آف و جک وشعر و خلاصه مطا لب یه کمی با حال

bichare pesara: 1-age khosh tip bashe migan ajab 2khtar baziye. 2-age bad tip bashe migan ajab javadiye. 3-age ziyad bege doset

daram migan ajab khalibandiye.4-age nage doset daram migan cheghadr biehsase.5-age ziyad bekhandan migan x terekundi ya mast kardi. 6-age nakhandan migan ajab zede haliye

تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:‌چرا آقا؟‌ براي چي؟ تركه ميگه:‌ بابا الان دو هفته‌ست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم،‌ ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه!

mehrabantarin adam donya ..........MADAR ::::::::::shirin tarin lahze zendegi .......EYDI GEREFTAN YE BACHE:::::::::behtarin doste nojavani.......TANHAEI:::::::::::::::behtarin hadiye javani.......NEGAH:::::::::::::::fetne angiz tarin chiz to zendegi .........DOROGH:::::::::::behtarin hadiye dorane asheghiiii .........BOOOOOSE..........amokhtam bahar ra ba ESHGH ...tabestan ra ba SHADI................paeiz ra ba GHAM.....va zemestan ra ba OMID.....va booodan ra ba TO

الهي بميرم..... كه ديگر بداني كجايم بداني ز عالم جدايم الهي بميرم.... نخندد به چشمت نگاهي نماند نگاهت به راهي نگيري تو جامي ز هر دستي ننوشي مي از دست هر مستي

الهي بميرم .... تا نماند در آن دل ديگر هوسي تا نريزد به پايت سرشت كسي تا نبيني ديگر گريه هاي مرا تا نداند كسي ماجراي مرا... الهي...الهي بميرم اين منم كه هرگز نمي برم از دلم خيال تو را دمي كه دارم غمت را به عالمي اين منم كه ديوونه توام با دلي كه رسواي عالمه خون و تار و پودش پر از غمه الهي بمــــــــــــيرم

مرگ را پرواي آن نيست که به انگيزه اي انديشد. زندگي را فرصتي آنقدر نيست که در آيينه به قدمت خويش بنگرد. عشق را مجالي نيست حتي آنقدر که بگويد براي چه دوستت مي دارد. واقعا که چه زندگی مسخره ای داريم

زندگاني برگ بودن در مسير باد نيست… امتحان ريشه هاست… ريشه اش هرگز اسير باد نيست… زندگاني پيچك است… انتهايش ميرسد پيش خدا … انتهاي مسير پايانش پايان نيست آغاز يك زندگي است . . . بايد آن را سبز كرد… بايد آن را آب داد … با آبپاش لحظه ها…

جز تو کسی نیست هوادارما مونس ما یاور ما یار ما

sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex..sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex....sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...sex...akhaysh sexsekam bandomad

نهایت هر چیزی همین ۱۰ تا بود. از بابا بستنی که می خواستم ۱۰ تا می خواستم. مامانمو ۱۰ تا دوست داشتم و خلاصه ته دنیا همین ۱۰ تا بود و این ۱۰ تا خیلی قشنگ بود. ولی حالا نمی دونم ته دنیا چقدره ؟ نهایت دوست داشتن چندتاست؟ انگار خیلی هم حریصتر شدم ۱۰ تا بستنی هم کفافمو نمی ده !!! اما می خوام بگم دوست دارم .... می دونی چقدر؟ به اندازه ی همون ۱۰ تای بچگی

کاش آن کس که تو را اين همه زيبا مي کرد اول از روز ازل فکر دل ما ميکرد يا نمي داد به تو اين همه بيدادگري يا مرا در غم عشق تو شکيبا مي کرد

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم، موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم، موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم، حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

یه چیزه مهمی هست که میخوام بهت بگم .یه کم برو پایین تر

...

..................

....................

......................

پایین تر

...............

........................

...........................

قربونه دستت تو که میری پایین این آشغالهارو بذار جلو در

میدونی چرا وقتی گریه میکنی چشمات رو میبندی؟ همین طور وقتی بخوابی ؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی ؟ وقتی میخوای تو رویا بری؟

چون قشنگ ترین چیزای دنیا دیدنی نیستن

جمله معشوق است و عاشق پرده ای

زنده معشوق است و عاشق مرده ای

بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را

آن چنان برافشا نم کز طلب خجل مانی

آدمها مثل یک کتاب هستند که تا وقتی تموم نشدن واسه دیگران جا ذب هستند پس سعی کن خودت رو زود جلو دیگران ورق نزنی تا زود تموم بشی برای اینکه وقتی تموم شی مطمئن باش میرن سراغ یه کتاب دیگه ، دیگه .........، دیگه ........

یه فرمول جالب : ( پارازیت: فکر کنم انیشتین هم اگه عمری فکر میکرد نمیتونست کشفش ( یا کفشش ) کنه )

فرمول عشق : (1=1+1) = ( ما= من+ تو)

با اینکه عشق شباهت زیادی به جنون داره اما همه از اینکه روزی گرفتار این جنون بوده اند به خود می بالند

هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه اما من یادش دادم که اگه روزی خدایی نکرده شکست لبه تیزش دسته کسی رو نبره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:19  توسط ملیحه  | 

نثر ادبی از خودم واسه خودش

 

نازنین من دیگر قصد سفر ندارد .این را از چشمان زیبایش ، نگاه گرمش ، لحن مهربان و صدای دلنشینش فهمیدم . انگا ر این روزها عاشق تر شده است. کمی که دیر تر صدایم را میشنود نگران میشود.

نه اینکه فکر کنی حرفی میزند . نه . چیزی هم نمیگوید ولی نگران میشود . من این را از حرکاتش می فهمم . تازگی ها مثل خودم شده است . عاشق . مثل خودم . کمی هم دیوانه شده است . حق هم دارد . زیرا در قانون دل من همه کارهای او درست است . خب چه میشود کرد او تنها نازنین دل است تنها عزیز کرده این ویرانه من است .حق هر کاری را دارد غیر از بی وفایی......

اوتنها نازنین دلم است ( ملیحه  ـ   اردیبهشت ۸۵)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:48  توسط ملیحه  | 

نثر ادبی از خودم واسه خودش

 

میگفت عاشق شده . یعنی واقعا عاشق شده بود آخه خیلی عجیب بود.قیافه اش به این حرفها نمیخورد.شاید هم نمیخواست نشون بده که میتونه عاشق باشه.

خلاصه برام خیلی عجیب بود. نمی دونستم چیکار باید بکنم. جالبه .اون عاشق شده بود .عاشق چشمایی که حالا باید به کسی که میتونه اونها رو تاصبح نگاه کنه حسودیش بشه

و یه عمر حصرت ازدست دادنشون رو بخوره.کاش عاشق نمیشد. این طوری راحت تر زندگی میکرد. آخه یه جایی خوندم اگه عاشق نبودن یه درده عاشق بودن هزارتا

درده. یعنی حالا که عاشق شده منو درک میکنه . نه اون حالا عاشق نشده .اون خیلی وقته عاشقه .عاشقه دوتا چشم خوشگل که حالا برای داشتنش آرزو میکنه. ولی دیگه دیر شده

چون اون دیگه نمیتونه برگرده . آخه یکی دیگه باید تا صبح به زیبایی چشماش خیره بشه. خدا کنه خیانت نکنه.

یعنی عاشق اون چشمها دوباره میتونه عاشق بشه؟

یعنی میتونه؟ خداکنه بتونه  ( ملیحه - اردیبهشت ۸۵)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:46  توسط ملیحه  | 

شعره خوشگل

 

تو چشم تو یه قصه که آتیش به قلب من زده

خوبیه اون نگاهتو به هر غریبه ای نده

نوازش تو مثل موج دستای تو یه همزبون

فقط برای من بمون مثل یه یار مهربون

..........

.......

.....

..

از مهربونیات میگم که پر شده تو خون من

از اسمی که صداقتش ریشه زده تو جون من

..........

.......

.....

..

یه عمره دنبال دلت دلم نفس نفس زده

من میدونم توهم بدون دل به جدایی ها نده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:44  توسط ملیحه  | 

یه اتفاق جالب و عجیب

بچه ها من دیشب یه اتفاق عجیب رو با چشمای خودم دیدم باور کنید

خیلی برام عجیب بود .ناراحت شدم

تاحالا با چشم خودتون دیدید که پروانه خودشو فدای معشوقش کنه؟میدونید که معشوق پروانه شعله و روشنایی هست.

راستش دیشب همین که اومدم شعله اجاق گاز رو روشن کنم، همین که روشن کردم یه پروانه با سرعت پرواز کردو خودشو به شعله زد طوری که انگار خیلی وقته معشوقش رو در آغوش نکشیده بود باور کنید من صدای سوختن بالش روشنیدم بعدش هم سریع افتادو مرد . خیلی برام عجیب بود.آخه شنیده بودم پروانه ها عاشق نور اند ولی نمی دونستم تا این حد دیگه عاشق اند. خوش به حالشون که این قدر عاشق اند

کاش عاشق ز معشوق طلب جان میکرد       تا که هر بی سرو پایی نشود یار کسی

پس تصمیم بگیریم اگر هم می خواهیم عاشق بشیم این طوری عاشق بشیم و عاشق بمونیم تا بمیریم . واقعا خوش به حالشون ، نور و پروانه رو میگم ها.

پس عاشقهای واقعی یادشون نره حتما نظر بدن مرسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:43  توسط ملیحه  |